سه‌شنبه ۹ فوریهٔ ۲۰۱۰

نگو ترک، بگو شکنجه، بگو قتل، بگو ددمنشی


به حق باید ترکان را بزرگترین مخترعین شکنجه دانست. پیشتر در نوشتارهای خود با ذکر منابع تاریخی نشان دادیم که فرهنگ ترکان با لواط و تجاوز و کشتارهای وحشیانه عجین است.
در اینجا فقط به گوشه ای از جنایات ترکان در تاریخ ایران در رابطه با شکنجه های بیمانند در تاریخ بشری میپردازیم.

شقه کردن:
این شکنجه و درنهایت قتل، در همه دوران 900 سال حکومت ترکان در ایران اعمال میشده. یا محکوم بدبخت را از پا آویزان کرده، از پایین با تبر و یا شمشیر به دو قسمت شقه میکردند و یا او را با تیری بسته و با اره او را آرام آرام از فرق سر به پایین میبریده اند. این نوع وحشیگری در زمان ترکان صفوی بسیار محبوب ترکان بوده تا ایرانیان را به وحشت بیاندازند.

ترکان شکنجه گر

آدمخواری:
در دوران صفوی از مجازاتهای مهلک آن زمان خوردن محکوم به آرامی و زنده زنده بوده است. صفویها آدمخوارانی نگهمیداشته اند که به دستور شاه ترکان، انسان را به طرزی آرام میخوردند تا وی حداکثر زجر را کشیده و مرگ وی به درازا کشیده شود. این افراد را "چیک" مینامیدند. بعد هم از ایشان از جمجمه قربانی خود، جام میساختند.
The Crowned Cannibals: Writings on Repression in Iran‎ - Page 22 by Reza Baraheni - Political Science - 1977 - 279
بد نیست بدانید که در چین هم چنین شکنجه ای تا به قدرت رسیدن کمونیستها انجام میشد که با این عمل مشابه بود. این نوع شکنجه را مغولان با خود به چین آوردند که محکوم را بسیار آرام با بریدن گوشت و اعضای او طوری شکنجه میکردند که مرگ او تا حداکثر زمان به تعویق بیافتد. البته مغولان گوشت آدمی را نمیخوردند. این نوع شکنجه اینبار از طریق دیگری، هم خانواده بودن ترکان و
مغولان را ثابت مینماید. این نوع مرگ در چین قدیم به 凌遲 / 凌迟, língchí معروف بوده است.

Old China.jpg

چشم درآوردن:
آدمی گمان میکند که با گذشت زمان، ترکان هم با آدمیت و انسانیت خو گرفته و از سبعیتشان کم شده است. ترکان از این زمینه آدمان نبوده اند. در زمان قاجار، وحشیگری ترکان چند برابر میشود. چشم درآوردن انسان برای ترکان قاجار کاری مانند آب خوردن بوده است. آغامحمدخان قاجار فقط در شهر کرمان به روایت سر پرسی سایکس هفتاد هزار چشم از حدقه مردم درآورد.

میخکوب کردن:
تا قبل از پهلویها، ترکان قاجار تفریحات جدیدی را به اجتماع ارائه دادند که میخکوب کردن از این قبیل بود. خصوصا در اصفهان این عمل جزو تفریحات ظل السلطان، پسر ناصرالدین شاه قاجار بود که او تا 80 درصد از ساختمانهای زیبا و تاریخی اصفهان را نابود کرد. پس از قاجار، پهلویها سینما و تئاتر را جایگزین این اعمال کردند.


قپانی کردن:
واژه قپانی، واژه ای 100درصد ترکی- مغولی میباشد که که در زمان قاجار "اختراع" شد. یک دست محکوم را از بالای کتف او به پائین آورده و از پائین به دست دیگر او میبندند. سپس او را از محل دستبند آویزان میکنند. به طرزی فجیع، دردآور و آرام، کتفهای او از جایشان خارج میشود. آیا نباید ترکان به خود بابت اینهمه نوآوری افتخار کنند؟

.JPG


فلک کردن:
فلک کردن را آنطور که در عکس زیر میبینید، فقط در کشورهای ترک زده و عثمانی شاهدش بودیم. این عمل را نیز ترکان به بشریت هدیه کردند.

.jpg

سر بریدن:
البته سر بریدن در همه جای دنیا وجود داشته. ولی بد نیست بدانید که ترکان قاجار گاهی برای تفریح زنان حرمسرای خود، میرغضب را به قصر خود سفارش داده و او با علاقه خاصی و به طرزی نمایشی، سر بیگناهی را میبرید. امروزه در جوامع عادی، برای تفریح به سینما و پارک میروند. این عمل خصوصا در زمان ناصرالدین شاه رواج داشته است.

.jpg

جلوی توپ بستن:
به محض ورود اولین توپ جنگی به ایران، ترکان صفوی و خصوصا ترکان قاجار به جنبه های تفریحی این ابزار جنگی پی بردند. به این ترتیب در میدانهای عمومی محکوم بینوا را به جلوی توپ بسته و شلیک میکردند.

 .jpg

تاج گِلی:
اختراع این شکنجه را به آغامحمد خان ترک قاجار نسبت میدهند. چرا که پیش از او چنین شکنجه ای در تاریخ ایران ثبت نشده است. او برای به دست آوردن جواهرات نادرشاه، نوه او به نام شاهرخ میرزا را شکنجه کرد. شاهرخ میرزا مقاومت نمود. بنابراین آغامحمدخان دستور داد تا با گل، چیزی شبیه تاج بر سر شاهرخ میرزا بسازند و در آن سرب مذاب بریزند. پس از این شکنجه عجیب، شاهرخ میرزا جای جواهرات را لو داد ولی بر اثر این شکنجه وحشیانه، درگذشت.

ریدن و شاشیدن:
در زمان قاجار، برای تحقیر محکومین، ایشان را قبل از اعدام به مستراح انداخته و هرچندگاهی بر روی او ادرار میکردند. چنان که با میرزارضا کرمانی چنین کردند. این عمل در ترکیه تا چند سال پیش معمول بود. در گزارشهای سازمان ملل و سازمان عفو بین المللی شواهد بسیاری در دست است. خصوصا این عمل در مورد کردان دستگیر شده، اعم از زن و مرد و کودک اعمال میشده. این در حالیست که ترکان از 30 سال پیش علاقه به ورود به اتحادیه اروپا نشان میداده اند.

قالب پوست:

برای این کار، ترکان دست چند اسیر را محکم می بستند و در کنار هم می نشاندد. استاد سلمانی سر اسیران را چنان از ته می تراشید که موها ریشه کن شود در همین حال چند سلاخ ماهر و چیره دست شتر تازه بالغی را می کشتند و تکه تکه می کردند و پوست ضخیم و آویخته گردن او را با نخ چنان بهم میدوختند که قالب هائی از پوست به اندازه سر اسیران درست می شد و این قالب های پوستی را بر سر تراشیده تک تک اسیران می گذاشتند. قالب ها چنان جزم و جفت سر اسیران رادر میان می گرفت که پنداری دست یا پای شکسته را به گچ گرفته ای.سلاخ ها از هر گردن یک شتر پنج یا شش قالب درست می کردند. معمولا اکثر این قربانی ها پس از یک یا دو روز می مردند. اما اگر در آن میان کسی دوام می آورد به مانقورت بدل میشد. این شکنجه که به نام «قالب پوست » معروف بود از همان لحظه ای که شروع می شد که قالب را بر سر بی موی اسیر می چسباندند سپس دست و پای وی را زنجیر می کردند و مالبند چوبینی دور گردن وی می انداختند که نتواند سر خود را به زمین بگذارد یا به جایی تکیه دهد و به این ترتیب اسیران را در زیر آفتاب سوزان رها می کردند اگر یکی از آن پنج شش نفر زنده می ماند به مانقورت انسانی به حافظه و دور ازعقل معرفت تبدیل می شد. نکته اینجا بود که گرسنگی و تشنگی، اسیران را از پا درنمی آورد، این قالب چنان اندازه گیری شده بود که رفته رفته تنگتر می شد و سر میان منگنه میگذاشت و جمجمه را می فشرد. فشار هر لحظه بیشتر می شد.

نور آفتاب قالب پوست را از آب تهی می کرد و قالبی که ابتدا بی آزار به نظر می رسید حالا مثل یک کلاه آهنی بود. بعد از دو روز موهای تراشیده شده اسیر بیچاره شروع به روییدن می کردند. موهای اسیران کمتر امکان داشت که به قالب فرو رود و غالباً خمیده می شد و دوباره در سر اسیران فرو می رفت و بدینگونه اسیر بی چاره عقل خود را از دست می داد. حتی اگر یکی از آن میان زنده می ماند نتیجه آزمایش را رضایت بخش می دانستند. اسیر زنده از نعمت عقل بی بهره بود. مانقورت به کلی از خویشتن بی خبر بود: نمی دانست از کدام قبیله و تبار است، نام خود و پدر و مادر خود را نمی دانست، دوران کودکیش را به یاد نمی آورد، چیزی از گذشته نمی دانست و بی خبر از آنکه به سرش آمده بود. چنین برده ای برای صاحب خود امتیازات بی شماری داشت: انسانی بود مطیع و بی آزار، هرگز زبان به اعتراض نمی گشود، هرگز به فکر فرار نمی افتاد.
بد نیست بدانید که "مانقورت" واژه ای مغولی میباشد که در زبان ترکی هم وجود داشته و قرابت ترکان و مغولان را بار دیگر به اثبات میرساند.

تجاوز:
این عمل در تاریخ ترکان بسیار زیاد بوده. ایشان نه فقط به زنان، بلکه به مردان نیز تجاوز کرده و میکنند. آغامحمدخان ترک قاجار پس از فتح تفلیس دستور دادکه به تمامی افراد ذکور در هر سن تجاوز شود که چنین کردند.
ترکان حاکم بر ایران نیز در جریانات اخیر و در کهریزک نیز از خود در این حیطه نامی به جای گذاشتند.

از دیگر تفریحات ترکان در ایران پوست کندن، به تیر کشیدن و چهارتکه کردن است که این را نیز به ترکان تبریک میگوییم.

.jpg

سه‌شنبه ۱۲ ژانویهٔ ۲۰۱۰

ما ملتی مغلوبیم


300full-apocalypse-now-poster.jpg

فیلم سینمایی „Apocalypse Now“ شاهکاری سینمایی از کارگردان Francis Ford Coppola میباشد. بر خلاف ادعا و برداشت بسیاری از نئوپاسیفیست ها، این فیلم نه ماهیت جنگ را انتقاد میکند و نه نحوه های آن را. این فیلم طبق برداشت من، توصیه ای در پیروز شدن سریع و فائق آمدن بر حریف و دشمن، بدون در نظر گرفتن عرف حاکم میباشد. کارگردان، جنگ را بازیچه نمیداند و آن را بسیار جدی دیده و با صراحت لازم، بردن جنگ را به هر وسیله توصیه میکند. وگرنه توصیه به انجام ندادن آن میکند.

در خلال جنگ ویتنام، قاتل CIA کاپیتان Willard ، از طرف ارتش دستور میگیرد که یک کلنل یاغی به نام Kurtz را در جنگلهای کامبوج یافته و به قتل برساند. به او یک قایق گشتی و مدارکی در مورد کلنل Kurtz داده میشود که وی دستور دارد که این مدارک را در قایق باز کرده و بخواند. به او گفته میشود که کلنل Kurtz دیوانه و بسیار خطرناک است. در قایق گشتی، تعجبWillard پیوسته بیشتر میشود، هرچه او بیشتر در پرونده کلنل Kurtz میخواند. Kurtz را شخصی خودساخته و قاطع میبیند که با قاطعیت، تمام مسئولیتهایی را که به عهده گرفته با موفقیت به پایان رسانیده است. پیشرفت او در ارتش، برق آسا و تحسین برانگیز بوده است. بطور مثال، کلنل Kurtz با کشتن خودسرانه 3 جاسوس دوجانبه، مانع عملیات و خرابکاریهای ویت کنگ در منطقه میشود. این در حالیست که CIA از وجود این 3 جاسوس دوجانبه اطلاعات کافی در دست داشته ولی کاری انجام نمیداده، چرا که به وجود این 3 جاسوس نیاز داشته است.

پس از ماجراهای بسیار، سرانجام کاپیتان Willard موفق به پیدا کردن کلنل Kurtz در جنگلهای کامبوج میشود که به همراه چندصد تن از همراهان خود که او را مانند یک خدا میپرستند، پنهان شده است. در آخر فیلم، کلنل Kurtz در یک مونولوگ کوتاه، پیام فیلم را از دریچه چشم کارگردان به ذهن بیننده میرساند. در اینجا کلنل Kurtz در مورد یک رویداد صحبت میکند که زندگی او را به کل عوض کرده است:

"... خوف و وحشت. خوف و وحشت دارای چهره است. آدمی باید از خوف و وحشت یک دوست بسازد. خوف و ترور اخلاقی، دوستان تو هستند. و اگر چنین نباشد، بزرگترین دشمنان تو میشوند. زمانی که من جزو "کلاه سبزها" بودم ...(مکثی کوتاه)... ما به یک کمپ جنگزدگان رفتیم تا کودکان را واکسن بزنیم. پس از اینکه کودکان را در مقابل فلج اطفال واکسینه کردیم، از کمپ رفتیم. پس از مدتی کوتاه، پیرمردی خود را به ما رسانید که گریه میکرد.... ما به کمپ برگشتیم. آنها (ویت کنگ) بعد از ما آمده بودند و هر دستی را که واکسینه شده بود بریده بودند. از این دستهای کوچک یک تپه ساخته بودند.... و من به یاد دارم که من چگونه مانند یک پیرزن گریه میکردم. میخواستم که دندانهایم را از دهانم بیرون بکشم. اصلا نمیدانستم چه کنم. و من میخواهم که همیشه این را به یاد داشته باشم. نمیخواهم فراموش کنم. هرگز نمیخواهم فراموش کنم ... ولی به ناگاه این احساس به من دست داد که انگار یک گلوله از الماس، پیشانی من را سوراخ میکند. و من در آن لحظه فکر کردم که خدای من، با این نیروی خلاقیت، با این نبوغ قاطع، چنین کاری را عملی نمایی!

کامل! غیر قابل تحریف! بی نقص! بی عیب و مانند یک کریستال! سپس بر من روشن شد که آنان (ویت کنگ) از ما بسیار قویتر بودند. برای اینکه آنان همه چیز را به جان میخریدند. آنان هیولا نبودند، بلکه گروهانهای تعلیم دیده بودند. این مردان (ویت کنگها) که با قلب خود میجنگیدند، که صاحب خانواده و فرزند بودند، مالامال از عشق بودند که این نیرو را، چنین نیرویی را داشتند که دست به چنین کاری بزنند. اگر من از این افراد 10 گروهان داشتم، ما دیگر در این جنگ نگرانی نداشتیم. چرا که برای پیروزی نیاز به مردانیست که به کار خود اعتقاد داشته باشند. به مردانی که بدون کوچکترین وقفه، تمامی غرائز بدوی خود را به کار بگیرند تا بکشند! بدون احساس، بدون دغدغه. و قبل از هر چیز بدون عذاب وجدان. چرا که عذاب وجدان است که در پایان بر ما فائق میشود...."

ما ایرانیان، ملتی مغلوبیم. تاریخ ما پر از شکست است. در مغز ما واژه هایی مانند "رشادت" و "مردانگی" و "گذشت" را فرو کرده اند. پهلوانان تاریخی و یا افسانه ای ما، با پیاز و نان خشک از خود رشادت نشان میداده اند. نتیجه اینهمه رشادت، شکست ملت ما در عرض این 2000 سال است. به ما یاد داده اند که اگر حریف به زمین افتاد، او را رها کن. آخر نتیجه اش چیست؟ حریف دوباره به پای میخیزد و اینبار از پشت سر خنجر میزند. تجربه تاریخی ما با اعراب و ترکان چه بود؟ ما به حق خود را رشید تر از ترکان میدانیم، ولی ترکان همیشه بر ما پیروز شده اند. اگر این را در تاریخ نخوانده ایم، اقلا این را که در همسایگی خود و یا در خیابان دیده ایم که ترکان و اعراب محال است که تن به مبارزه یک به یک بدهند. ایشان همیشه گروهی به حریف خود حمله میکنند تا پیروزیشان قطعی باشد. اگر به حقانیت خود اعتقاد داریم و به کشور خود ایمان داریم، پس پیروزی بر حریف را که نمیتوان با شرط و شروط جست. پیروزی و غلبه بر حریف نیازی به عرف و عدالت ندارد.اگر حریف به زمین افتاد باید او را با قاطعیت بر روی زمین هم زد تا هرگز بلند نشود. آنچه که به اشتباه مردانگی میدانند، رمز شکست تاریخی ما ایرانیان است. نبرد که بازیچه نیست. خود جنگ محکوم است و نه نحوه جنگیدن. برای یک قربانی که تفاوتی ندارد که توسط بمب شیمیایی کشته شود و یا با یک گلوله تفنگ که یک نئوپاسیفیست آن را عیب نمیداند. نتیجه نبرد مهم است. مهم این است که تو برنده این نبرد باشی و یا بازنده آن. انتخاب آن در دست خود توست!

سه‌شنبه ۲۴ نوامبر ۲۰۰۹

ترکان قومی جنایتکارند (10)


91- چند جوان ترک قهرمان در شهر Ahlen آلمان یک فلج 41 ساله را بر روی صندلی چرخداربا خشونت غارت کردند.

92- دو برادر18 و 20 ساله ترک قهرمان در شهر Bielefeld آلمان در یک رستوران McDonals، دو مشتری 22 و 23 را بدون دلیل کتک زدند. بنا به گزارش دادستانی این شهر، این دو برادر با لگد مانند توپ فوتبال به کله دو قربانی خود میزدند. دوربینهای مدار بسته تمامی این صحنه های خشونت آمیز را فیلمبرداری کردند. این دو ترک قهرمان پس از زندان، به ترکیه عودت داده خواهند شد.

Brutaler Überfall im Fastfood-Restaurant: 2 Brüder treten einen Mann fast tot

93- یک ترک قهرمان در جشنی در شهر Wasserburg آلمان، موهای زنی را از پشت گرفته و پس از انداختن این زن به زمین، او را به روی زمین کشیده تا او را به خانه خود ببرد. او پس از دستگیری از سوی پلیس، توضیح داد که این عمل میان ترکان جوان در ترکیه عادی بوده و خواهان آزادی خود شد. در ضمن او پلیس را کتک زد. دادستان او را به خاطر خطر تجاوز، اعمال خشونت و اعمال خشونت به پلیس دادگاهی کرد.

94- ترک قهرمان 22 ساله ای که جنایات و خلافهای زیادی در شهر مونیخ آلمان دچار شده بود، با رای دادگاه آلمان به ترکیه رجعت داده شد.

95- ترک قهرمان 41 ساله از شهر Othmarschen که زن خود را جلوی چشمان بچه خود با چاقو کشته بود، به حبس ابد محکوم نشد. دادگاه به علت اینکه به هنگام قتل، این ترک قهرمان الکل و حشیش استفاده کرده بود، به او یک درجه تخفیف داد.

Suat G.

96- در شهر Augsburg آلمان، ترک قهرمان 33 ساله ای که با خفه کردن یک مرد در یک کافه تریا قصد قتل او را داشت، دستگیر شد. او دلیل این کار را برای پلیس چنین توضیح داد: "او به من چپ نگاه کرد". این ترک قهرمان به خاطر قصد قتل عمد، دادگاهی خواهد شد.

97- در شهر Magdeburg آلمان، یک ترک قهرمان 30 ساله به خاطر قتل همسر حامله خود، دستگیر و تا زمان آغاز دادگاه، به دیوانه خانه تحویل داده شد.

98- پلیس آلمان در شهر Hannover به دنبال این ترک قهرمان میگردد. این ترک قهرمان متهم به تجاوز به یک پسر بچه 11 ساله آلمانی میباشد. اگر کسی این شخص را دید، لطفا پلیس را خبر کند.


99- در شهر Lübeck آلمان یک ترک قهرمان به خاطر فروختن نوشابه های غیر مجاز دستگیر شد.

100- ترک قهرمان 34 ساله ای در شهر کلن آلمان، با شیوه ای جدید زن 24 ساله اش را به قتل رسانید. او زنش را با موهای بلند خودش خفه کرد.

دیروز در فروشگاه ابزارفروشی

در آلمان دو نوع فروشگاه ابزارفروشی وجود دارد. فروشگاههای بزرگ که حتی در مساحتی بالای 12000 مترمربع ساخته میشوند. این فروشگاههای مصالح و ابزار برای خانه و کارهای کوچکتر هستند. آنجا بیشتر Self Service میباشد. و فروشگاههای کوچکتر که برای افراد حرفه ای بوده و مشاورت هم میدهند. آنجا سفارشهای عجیب و غریب را هم قبول میکنند.

با اینکه کار من کوچک بود، احتیاج به یک کمک فکری داشتم و مشاورت. بنابراین به یک ابزارفروشی حرفه ای سر زدم. هنوز نوبت من نرسیده بود و یک نفر جلوی من بود که ناگهان در باز شد و آقای ترکی با گردنبند پرچم ترکیه (بوزقورت) بدون رعایت کردن نوبت بقیه به جلو رفت و چمدانی را محکم به روی میز کوبید و با لحنی زننده و دستور زبان اشتباه به فروشنده گفت: من این کثافت را نخواستن. تو این آشغال را پس گرفتن!

آنطور که من فهمیدم، در چمدان درب و داغونی که آورده بود، یک مته برقی بود که خراب شده بود و این آقای جهاندیده ناراضی بوده و مایل به پس دادن آن مته برقی بود.

فروشنده از این آقا پرسید که چند وقت پیش این مته برق را خریداری کرده. او گفت 3 سال پیش. از آنجایی که در اتحادیه اروپا طبق قانون به هر دستگاه برقی و مکانیکی بیش از 2 سال گارانتی داده نمیشود، فروشنده گفت که تعمیر مته برقی او خرج بر میدارد.

آقای ترک با چشم غره ای به او فروشنده گفت: تو کلاه بردار. تو دزد!

آقای فروشنده گفت: لطفا شما مته برقی خود را از چمدان بیرون آورید تا بلکه دیدیم که مشکل کار از کجاست.

آقای ترک این کار را کرد. فروشنده گفت: آقای گرامی این مته برقی که خریده اید مارک Einhell میباشد و ما فقط مارکهای Bosch و Metabo و Makita را میفروشیم. اینجور که معلوم است، شما اصلا این مته را اینجا نخریده اید.

آقای ترک گفت: تو کلاهبردار. تو دروغگو! من اینجا خریدن! مته برقی همه از یک کارخانه! فرقی نداشتن از کجا.

گویا این پرفسور ما خیال میکرد که فرقی نمیکند که مته برقی را از کجا خریده باشد. هر جا که برود، میتواند آن را حتی بدون گارانتی پس بدهد.

فروشنده که دید از عهده منطق آقای ترک بر نمیآید، با احترام به او گفت که میرود تا رئیسش را بیاورد تا او تصمیم گیری کند.

من و دیگر مشتریان که در حقیقت نوبت ما بود، با بهت و عصبانیت به این جریان نگاه میکردیم.

رئیس فروشگاه آمد. سئوال کرد که وی چه موقع این مته برقی را خریده. پس از شنیدن جواب گفت: آقای گرامی! این فروشگاه تازه به مدت 2 سال است که دائر شده و شما حتی این مته را از اینجا نخریده اید. مارکی که خریده اید را ما نمیفروشیم و اگر هم میفروختیم، این دستگاه گارانتی هم ندارد. حالا شما از ما چه میخواهید.

آقای ترک با قیافه ای حق به جانب و بر خورده گفت: تو آلمانها همه فاشیست. جهاد که شد من پیش تو آمدن!

دوستان گرامی،

آلمانها همچین هم آدمهای خارجی دوستی نیستند. ولی فکرش را بکنید که با وجود 3 میلیون ترک در آلمان، اگر هر آلمانی روزی و یا حتی هفته ای یک برخورد آنچنانی با "ملت بزرگ ترک" داشته باشد، سرنوشت بقیه خارجیان در آلمان چه خواهد شد.

جمعه ۲۰ نوامبر ۲۰۰۹

قومی که خداوند را به زانو درآورد


احمدبن فضلان بن العباس بن راشد بن حماد،ادیب و فقیه عرب و صاحب مقام‌ و مرتبتى‌ روحانى‌ در زمان مقتدر خلیفه عباسی، و مشهور به ابن فضلان در سفرنامه خود درباره ترکان مینویسد:
" هر يك از ايشان تكه چوبی به شكل آلت مردی تراشيده و به گردن خويش می‌آويزند و چون قصد سفر يا برخورد با دشمن كند، آن را می‌بوسد و بر آن سجده مي‌گذارد و می‌گويد: «خدايا با من چنين و چنين بكن!» من به ترجمان گفتم از يكي از ايشان بپرس دليل آن‌ها براي اين كار چيست و چرا اين آلت را خدای خود ساخته‌اند؟ گفت:« زيرا من از مانند آن بيرون آمده‌ام و برای خود آفريننده‌ای جز آن نمی‌شناسم! » "

IbnFadlan3.jpg

در جایی دیگر مینویسد:
" موضوع لواط نزد ايشان بسيار مهم است... "

لواط
مینیاتوری از عصر حکومت ترکان در مورد لواط
باید در نظر داشت که ترکان اگرچه به ظاهر به اسلام و یکتاپرستی گرویدند، ولی هرگز دست از رسوم فرهنگی خود نکشیدند. حتی ترکان در زمان صفوی، علمای دینی را مجبور کردند که فتوا دهند که لواط و الکل حرام نیستند. ترکان در هر مورد افراط میکنند. از طرفی دست از لواط نمیکشند، از طرفی دیگر برای امام حسین "قمه زنی" کرده و "چامورتوتان" میکنند. که هر دو عمل، چه این و چه آن بر ضد اعتقادات اسلامی میباشند.

ولی این اشتباه محظ میباشد که گمان نماییم که ترکان از توتم پرستی و پرستش آلت تناسلی دست برداشته اند. این کار را هنوز در خفا انجام میدهند. از آنجایی که ذهن ایرانیان به این اعمال غارنشینی قد نمیدهد، در این مورد تحقیقاتی انجام نمیدهند. تنها "گرگ پرستی" از نمادهای ترکان نیست.


نمونه بارز و زنده آن "قبرستان خالد نبی" میباشد. در این قبرستان امامزاده ای به نام همان قبرستان وجود دارد.


ولی درست نزدیک این امامزاده، قبرستان "آلت تناسلی" میباشد که از ترکان بوده و به مراتب قدیمی تر از این امامزاده میباشد.


بنا به حدس برخی، ترکان برای انحراف ذهن مسلمانان، به بهانه رفتن به این امامزاده، به دیدن و پرستش آلتهای تناسلی میروند. در ضمن به مراتب دیده شده که از تعداد این آلتهای تناسلی کم شده و این آلتها دزدیده میشوند. گویا این آلتهای دزدیده شده هرکدام به مبلغ پانصدهزار تومان و بیشتر، به علاقه مندان آن فروخته میشود.

آلت نشینی.jpg

این تنها سند تاریخی از پرستش آلت تناسلی توسط ترکان نیست. در "تبریز" نیز در قبرستان "ایل گلی" آلتهای تناسلی وجود دارد که قبل از مهاجرت ترکان به آذربایجان وجود نداشتند.

قبرستان ایل گلی.jpg
قبرستان ایل گلی
و یا گورستان آلت تناسلی در مشکین شهر به نام "قبرستان انار".

قبرستان روستای انار مشکین شهر.jpg
قبرستان انار

درضمن به این ترتیب ثابت میگردد که فقط ترکان باشقرد از طرفداران پرستش آلت تناسلی نبوده و بقیه قبایل ترک نیز چنین میکرده اند.
ترکان پس از فتح هندوستان به کمک رساندن شاه اسماعیل صفوی به "بابر"، پرستش آلت تناسلی را در هند رواج دادند که این عمل در هندوستان همچنان علنا ادامه دارد.


ابن عمل در نپال و تبت که ترکان به مناطقی از این دو کشور دسترسی پیدا کرده بودند هم سرایت کرد.


هم اکنون در مغولستان نیز قبرستانهای بزرگ آلت تناسلی نزدیک "اولان باتور" پایتخت آن کشور وجود دارد که این امر همخانواده بودن فرهنگ مغول و ترک را ثابت مینماید.
به جرأت میتوان گفت پس از قرنها روشنسازی مذهبی و تماس با ملل دیگر، ترکان با تظاهر شدید به اسلام، هنوز دست از رسوم فرهنگی خود برنداشته اند و با این عمل خود، عملا یکتاپرستی را به زانو درآورده اند.

پنجشنبه ۱۹ نوامبر ۲۰۰۹

ترکان اینگونه غذا میخورند


ترجمه دقیق لیست غذا برای خارجیان، در یک رستوران در زنجان. بیخود نیست که میخواهند جدا بشوند. شوونیسم فارس جلوی پیشرفتهای اینچنینی ایشان را میگیرد. قومی عجیبند!

یکشنبه ۱۵ نوامبر ۲۰۰۹

بابا مغول کجا بود!


پانترکان بسیار به این موضوع بسیار حساس هستند که ایشان را با مغولان مقایسه نکنیم. میگویند که ترک هستند و نه مغول. حالا چگونه بهمراه مغولان پایشان به ایران باز شد، این بماند. ولی چرا همگی "نامهایی مغولی" مانند چنگیز، تموچین، تیمور، طولی، اوکتای و نظیر این دارند؟ اگر کسی پی به راز این ترکان "غیر مغول" برد، لطفا ندایی به من هم بدهد!

سلامهای گرم از مرند


این تصویر از "مرند" به دست ما رسیده است. هموطنان آگاه میدانند که در میان دانشجویان پانترک، مرندیان از خشن ترین و نژادپرست ترین پانترکان میباشند. غالبا این آدم نماها در شهرهای دیگر ایران تحصیل میکنند. به دانشگاههای ایرانیان میروند. از کامپیوتر ایرانیان جهت اشاعه تفکرات غیر انسانی خود استفاده میکنند و پس از استفاده از تسهیلاتی که ایرانیان در اختیار ایشان قرار داده اند، به ایشان لقب شوونیست داده و ایشان را "متهم" به ایراندوستی (پان ایرانیسم) میکنند. در وبلاگهای خود تبلیغ زبان ترکی استانبولی را میکنند. سئوال این است که این گلپسرهای مرندی پس از اتمام درس، به مرند، این بهشت برین بازمیگردند یا خیر؟ یا اینکه در سرزمین شونیستها میمانند تا مانند انگل خونشان را بمکند؟
من که عطایشان را به لقایشان میبخشم.

www.marandsesi.blogfa.com.jpg
"مرگ بر فارس"

مخمل قلابی


گویا به بسیاری به طور اشتباه خبر داده اند که ملت ایران به خاطر موسوی به خیابانها ریخته اند. ملت ایران که بر علیه ترکی (احمدی نژاد) شعار نمیدهد تا ترک دیگری (موسوی) جایش را بگیرد. خصوصا آنکه هر دو ترک از صافی یک "شورای نگهبان" که عموما از ترکان تشکیل شده گذشته اند و مورد تأیید یک رهبر ترک (خامنه ای) قرار گرفته اند. ملت ایران دنبال بهانه ای بود تا فریاد بزند. ملت ایران منتظر آن زمان بود که به خیابان بریزد. وگرنه ملت ایران به خیابان نیامده بود تا ترکی برود تا جایش را به یک ترک دیگری بدهد. ملت ایران از همان زمان انتخابات، آقای موسوی را پشت سر خود گذاشت. در مناطق ترکزبان هم نه این دفعه خبری بود و نه در زمان دوم خرداد. قدرت و مال ملت ایران در دستشان است، کافیست. چرا به خود زحمت اضافه بدهند.

musavi.jpg

جمعه ۱۳ نوامبر ۲۰۰۹

Şu Avrat yapar


چندی قبل یک هموطن بسیار خوب ما در بخش نظرات، به موضوع بسیار جالبی اشاره نمود که این نوشته را به این نکته اختصاص میدهیم. ایشان به این نکته اشاره کردند که بسیار جالب مینماید که پانترکان اولا در بخش نظرات، قادر به بیان برهان نیستند و فقط فحش مینویسند و ثانیا فحشهای این آدم نماها غالبا جنبه زن ستیزی دارند. مثالا از فلان نظریه خوششان نمیآید و به مادر طرف فحش میدهند و اگر از خود طرف خوششان نیاید، به خواهرش فحش میدهند.

این نکته از زاویه "هرمنوتیک ابژه ای" بسیار بسیار جالب است و از جهتی روحیه و درجه فرهنگی این آدم نماها را بیان میکند. همانطور که میدانید، من و همسرم چند هفته پیش سفری به ترکیه، ایران شمالی(جمهوری جعلی آذربایجان) و ایران داشتیم. از آنجایی که ما جهت خبر جمع کردن از وضع اجتماعی زنان و اقلیتها به این کشورها سفر کرده بودیم، با توشه ای پر بازگشتیم. من سعی خواهم کرد به تدریج برداشتهای خود را از این سفر برایتان گزارش دهم.

ولی قبل از همه مایلم به اتفاقی که چند روز پیش برایم اتفاق افتاد اشاره کنم. خودتان این مورد را از طریق "هرمنوتیک ابژه ای" تجزیه و تحلیل کنید.

یکی از هموطنان خوب آذری ما میخواست پیتزافروشی خود را بفروشد. او این پیتزا فروشی نزدیک شهری در همسایگی ما خریده بود و آن را بسیار رونق داده بود. دست آخر پیتزاهای او آنقدر عالی شده بود که ایتالیاییها نیز به او حسادت میکردند. حتی شهردار شهر و اعضای شورای شهری نیز مشتری دائمی او شده بودند. از قضای روزگار این هموطن خوب ما پس از یک تصادف شدید قطع نخاع شده بود و دیگر قادر به فعالیت در رستوران خود نبود. همین سه روز پیش او به من تلف کرد که بیا که میخواهم رستوران را بفروشم. من به او پای تلفن گفتم که مگر لازم است که این همه راه را بیایم تا او رستوران خودش را بفروشد. او گفت چرا لازم است! چرا که کسی که رستوران را میخرد جالب میباشد. خلاصه او من را خیلی کنجکاو کرد. روز بعد به آجا رفتم. مشتری یک ترک میانسال با یک گرنبند درشت مزین به پرچم ترکیه بود (بوزقورت). او زنش را هم همراهش آورده بود. دوست من شروع کرد به نشان دادن رستوران. او گفت که ماشین ظرفشویی که دارد صنعتی بوده و در عرض 10 دقیقه ظروف را شسته و خشک میکند. او این ماشین ظرفشویی را 10000 یورو خریده بود و حاضر بود آن را به قیمت 2000 یورو در اختیار این آقای ترک قرار دهد. آقای ترک گفت: لازم نیست. Şu Avrat yapar ! دوست من گفت: چرا لازم است. در روز بیش از 500 بشقاب و کارد و چنگال را باید شست. این از کار یک نفر آدم بر نمیآید. که این به خرج آقای ترک نرفت. بعد دوست من ماشین زمین شوی را نشان او داد و گفت که این ماشین را 1500 یورو خریده که آن را حاضر است به قیمت 500 یورو در اختیار او قرار دهد. . آقای ترک گفت: لازم نیست. Şu Avrat yapar ! دوست من گفت آخر چگونه میشود رستوران به این بزرگی را روزی دوبار با دست شست؟ که به خرج آقای ترک نرفت. خلاصه من جمله " Şu Avrat yapar" را چند بار شنیدم.

833904022-59160439.jpg

برای کسانی که به زبان ترکی مسلط نیستند: Şu Avrat yapیعنی : " اون زنه میکنه" یا "اون زنه انجام میده" که از لحاظ دستور زبان محترمانه نیست و قدری هم دهاتی میباشد. اینها اصولا به زن به عنوان یک جنس که صاحبش میباشند، نگاه میکنند. شما غیر ممکن است که به خانه یکی از این آدم نماها بروید و ببینید که مرد به همسرش در امور خانه و خانواده کمک میکند. من این را که برای یکی از پانترکان تعریف میکردم که من به همسرم کمک میکنم، اول زیر خنده زد و بعد به فکر فرو رفت و به من گفت که مبادا به زنش این را بگوید که دچار دردسر میشود!

چهارشنبه ۱۱ نوامبر ۲۰۰۹

فقط در تبریز


suti10.jpg

سه‌شنبه ۱۰ نوامبر ۲۰۰۹

قصه های خوب برای بچه های خوب

نامش "آرزو" بود و از ترکیه. میخواست که من دماغش را عمل کنم. من ایرادی در بینی او نمیدیدم. در ضمن او از "مشتریان" دائمی من بود. به او گفتم که تعداد جراحیهای پلاستیکی که بر روی خود انجام داده، من را دارد نگران میکند. دلیلش را از او پرسیدم. ناگهان بغضش ترکید و داستان زندگی خود را برایم تعریف کرد.
بزرگترین مشکل او، پدرش بود. مردکی دائم الخمر، معتاد و خشن. زمان کودکی، این مردک دختر کوچک خود را به "چایخانه" ترکان میبرد و برای اینکه دخترش از او فاصله نگیرد، او را با طنابی مانند یک سگ به پایه میز میبست تا بتواند با خیال راحت قمار کرده و الکل بنوشد. او آدمی نبود که اهل کار باشد. مادر "آرزو" که زنی پرکار بود و صاحب یک خیاط خانه بزرگ، پول قمار و الکل و تفریح این مردک را تأمین میکرد. مردک هم در "چایخانه" ترکان، مانند بقیه "بوزقورت" (=گرگ خاکستری) شده بود و به ترک بودنش افتخار میکرد. شب هم به خانه آمده و زنش را به سختی کتک میزد. آرزو برایم تعریف کرد که چگونه پدرش گاهگاهی او را مجبور میکرده که خون مادرش را از روی زمین تمیز کند.


به همین دلیل هم آرزو از دیدن خون حالش به هم میخورد و گیاهخوار شده بود. آرزو هم روزی خانه والدین را ترک میکند و به خانه زنان پناه میبرد. مادرش هم پس از چندی از پدرش طلاق میگیرد. از آنجایی که جراحات روحی او زیاد بود، مسئول خانه زنان، آرزو را به طور مدام به پیش یک روانپزشک میبرد. روانپزشک طوری به عمق جراحات روانی آرزو پی میبرد که برای اولین بار در سابقه شغلی خود، مریضش را به خانه خود برده و همراه همسرش مبادرت به بزرگ کردن و مداوای آرزو میکند. پس از چندین سال مداوا و مواظبت، آرزو خود را مستقل کرده و پس از دوره آموزشی با همسر کنونی اش آشنا میشود. مشکل این است که همسر کنونی او کرد و علوی میباشد. این برای آرزو مشکلی را تداعی نمیکرد. ولی برای خانواده آرزو چرا. آرزو به مادرش گفته بود که مایل به ازدواج است ولی محال است که پدرش را به جشن عروسی خود دعوت کند. مادر آرزو گفته بود که آرزو را مسئول طلاق از پدرش میداند وگرنه زندگی خوبی را با پدرش داشته است و اگر پدر آرزو را دعوت نکنند، چنین و چنان میکند. آرزو هم با پدرش تماس گرفته و گفته بود که اگر او الکل ننوشد و دری وری نگوید، میتواند به مدت 30 دقیقه در عروسی وی شرکت کند. پدر آرزو هم سیاه مست به عروسی آرزو آمده و عروسی را به هم میریزد و به داماد و فامیل داماد که کرد هستند، فحشهای آنچنانی میدهد و مجلس را به هم میزند. گرگهای خاکستری اصولا با کردان پدرکشتگی داشته و ایشان را آدم نمیدانند. آرزو هم پدر را بیرون میکند. فردای آن روز آرزو در کلاس کاراته ثبت نام کرده تا بتواند به تلافی رفتار غیر انسانی پدرش، وی را روزی با دستان خود بکشد. ولی دیگر قادر به ملاقات پدر نمیشود.
از قضای روزگار این پدر 65 ساله، دختر 15 ساله ای را تجاوز کرده و او را حامله میکند. بعد هم با دختر با خطبه عقد یک ملا ازدواج مینماید.


با شنیدن این خبر، مادر آرزو به او تلفن کرده و دخترش را با باد ناسزا میگیرد و میگوید که آرزو مسئول اعمال پدرش میباشد.
آرزو هم اکنون با خود در تضاد کامل است. روانش بسیار خراب بوده و از خود متنفر است. به همین دلیل هم بدون داشتن دلیلی موثق، خود را مسئول دانسته و مایل به تغییر خود میباشد که بهترین راه را در جراحی پلاستیک یافته است.
من ولی او را به خانه فرستاده و در لیست سیاه قرار دادم.

یکشنبه ۸ نوامبر ۲۰۰۹

سرگذشت ما و بیگانگان

حدود 20 سال پیش که در شهرSiegen آلمان زندگی میکردم، در آنجا فردی به نام دکتر قروی مشغول به طبابت بود. فردی عجیب و غریب بود که بچه های ترک زبان از او بسیار جوک تعریف میکردند. کوتاه مدتی بعد از فروپاشیدن اتحاد جماهیر شوروی، به ناگاه او روزی تمامی ایرانیان ترکزبان را به خانه خود دعوت نمود و خود را رئیس جمهور آذربایجان جنوبی اعلان کرد!

او در صحبتی، از ما خواست که به او یاری رسانیم تا استان آذربایجان از ایران جدا شده و او رئیس جمهور آذربایجان گردد. در حین صحبت، ایشان سعی میکرد که با لهجه استانبولی حرف بزند. ولی از آنجایی که از دهات اطراف تبریز میآید، لهجه آنجا را با لهجه استانبولی بدجوری قاطی کرده بود. ما به طور بهت زده به صورت همدیگر نگاه میکردیم، ولی باور نمیکردیم که این آدم مضحک چه میگوید. ناگهان یکی از بچه ها تقی زد زیر خنده و بقیه هم شروع کردند به خندیدن. آقای تازه رئیس جمهور بعد از این به طوری عصبانی شد که همه را بیرون کرد! ما آن موقع به بقیه ایرانیان از این ماجرا چیزی تعریف نکردیم چرا که بیش از حد مضحک و در عین حال بیمزه بود. من اصلا نمیدانم که چرا ایرانیان فارس زبان پیش او میرفتند و میروند. ترکزبانان اصلا پیش او نمیروند. آن هم علتی دارد. دلیلش هم این است که این دکتر ما از نظر پزشکی سرش به تنش نمی ارزد.

روزی یکی از بچه های خوب آذری که با دختری آلمانی رابطه جنسی داشت، از گذشته این دختر خانم با خبر میشود و پیش آقای دکتر قروی میرود تا برایش آزمایش AIDS بنویسد. بعد از چند مدت آقای قروی به دوست ما تلفن میکند و میگوید که همه چیز مرتب است. دوست ما بر حسب اتفاق سری به دکتر قروی زده و خواهش میکند که او نتیجه کتبی آزمایش را به او بدهد. در آنجا میبیند که آقای دکتر همه نوع آزمایش را نوشته، غیر از آزمایش AIDS! از پنجاه جای بدن دوست ما برق میپرد. دلیل این عمل را از دکتر قروی میپرسد. ایشان این جمله را میگوید: لازم نیست نگران باشی. به بدن ترک AIDS وارد نمیشود!

پنجشنبه ۵ نوامبر ۲۰۰۹

یکی بود، یکی نبود


یکی بود، یکی نبود. زیر گنبد کبود، توی همین تهران خودمون، یک خانواده ترک نشسته بود. حالا شاید یکی پرسید: تو از کجا میدونی که این خانواده در تهران بوده و یا حتی ترک بوده؟ من میگم: چون این خانواده همسایه ما بود!
آره، کجابودم؟ آهان! این خانواده مانند 90 درصد ترکزبانهای تهران ،بعد از انقلاب به تهران کوچ کرد. اسم پدر خانواده "محمد قصابی" بود که چند روز بعد میگفت اسمش "کرامتجو" هستش.
این خانواده 3 تا بچه داشت بین 14 تا .17 دو تا خواهر و یک برادر. قصه ما بیشتر مربوط میشه به گل پسر این خانواده. این شاه پسر ما که اسمش "امیر" بود، سوای اینکه همیشه یک چاقو توی جیبش داشت، علاقه عجیبی به حیوانات داشت. خیلی به حیوانات مهربونی میکرد. مثلا یکبار جلوی چشمهای حیرت زده بچه های محل، سر یک گربه را برید. از آنجایی که ما بچه های تهران خیلی سوسول بودیم، کلی کف کردیم! یادم میاد که یکبار هم یک سار گرفته بود و جلوی ما سر سار را در دهانش گذاشت و زنده زنده جوید و تف کرد روی زمین. من که یک تهرانی سوسول هستم، یک هفته کابوس میدیدم.
جالب تر اینکه پدر امیر، او را مرتب کتک میزد. یکبار خواهر او که "الهام" نام داشت برایمان تعریف کرد که پدرش، امیر را اقلا هفته ای یکبار لخت به داخل وان حمام میاندازد و با زنجیر کتک میزند و او وخواهر دیگرش منصوره برای تفریح به حمام به تماشای کتک خوردن برادرشان میروند! که باز هم این بچه سوسول شما که من باشم بدجوری کف کردم.
بعدها پدر و مادرم که هنوز در تهران هستند با نهایت تعجب برایم داستانهای عجیبی را از امیر تعریف میکردند. در خلال جنگ این امیر ما سعی کرده بود که از مرز پاکستان قاچاقی فرار کند که او را میگیرند و به زندان میاندازند. از زندان در آمده، به طرز عجیبی جذب بسیج میشود. در آنجا گویی گند بالا میزند و از آنجا بیرونش میکنند. حالاهم به یکباره فهمیده که دشمن اصلیش تا به امروز فارسها بوده اند و جزو پانترکان شده و گاهی شبها در خیابان عربده میکشد و هویت از دست رفته اش را طلب میکند.
قصه ما به سر رسید، کلاغه به خونش نرسید.

دوشنبه ۱۹ اکتبر ۲۰۰۹

من، تو و فرهنگ!


از پانترکی شنیدم:"شما فارسها، فرهنگ ما ترکان را آسیمیله کردید"!
سوای آنکه مطمئنم که این آدم نما، معنی "آسیمیله" را نمیداند، پیش خودم فکر کردم که: کدام فرهنگ؟!
از میان ملل و اقوام مختلف که در منطقه وجود دارند، تنها ترکان میباشند که به طور کامل و 100درصد فاقد هرگونه اعیاد، جشن و یادبودهای "فرهنگی" میباشند. تمامی اعیاد ترکان "مذهبی" و از اعراب به کمک دین اسلام به ایشان رسیده است. زبانشان هم که از خودش خطی ندارد. قادر به تلفظ هیچ کلمه ای هم به طور صحیح نمیباشند.
از آنجایی که زبان ترکی معادلی برای واژه "فرهنگ" هم ندارد، هرگونه شکایت ترکان در جهت استحاله فرهنگی فقط خنده دار است.


یکشنبه ۱۸ اکتبر ۲۰۰۹

ترکان، قمه زنی، ایرج میرزا

ایرج میرزا، متولد تبریز به سال 1303 شمسی و از نوادگان فتحعلی شاه قاجار است.

Iraj mirza picture.jpg

پیشتر در نوشتارهای خود نوشتم و با آوردن مدرک ثابت نمودم که "قمه زنی" از ترکان آذربایجان است و ایشان از مخترعان این عمل شنیع میباشند.


این عمل، مذهب شیعه را به چشم جهانیان مانند مذهبی از وحشیان جنگل نشان میدهد. البته از کوزه همان طرود که در اوست. ایرج میرزا در ابیات خود، مستقیما ترکزبانان ایران را با زبان ترکی مورد خطاب قرار داده و این عمل شنیع "قمه زنی" را نکوهش میکند:

بیچاره چه می کشی خودت را.................. دیگر نشود حسین زنده
کشتند و گذشت و رفت و شد خاک............ خاکش علف و علف چرنده
من هم گویم یزید بد کرد..........................لعنت به یزید بد کننده
اما دگر این کتل مثل چیست..................... وین دسته خنده آورنده
تخم چه کسی برید خواهی.......................با این قمه های نا برنده
آیا تو سکینه یی که گویی ......................سو ایستمبرم عمیم گلنده
کو شَمر و تو کیستی که گویی.................گل قویما منی شمیر النده
تو زینب خواهر حسینی..........................ای نره خَر سبیل گنده

جمعه ۱۶ اکتبر ۲۰۰۹

حیوانات کوچک


امروز دوغان را دیدم (Doğan = شاهین) . این بابا را حدود 10 سال است که میشناسم. دوغان عضو بوزقورت (گرگهای خاکستری) است و به ترک بودنش خیلی افتخار میکند. به گفته خودش 25 سال میشود که در آلمان سکونت دارد و همانطور که حدس میزنید، آلمانی را مانند سرخپوستان، دست و پا شکسته صحبت میکند. پنج سالی میشود که بیکار است و دنبال کار هم نمیرود، چرا که حوصله کار کردن را ندارد. اصلا چرا کار کند؟ اداره کار در آلمان به هر بیکاری مواجب میدهد که این برای دوغان و سیگارش کافیست.

امروز ولی با تعجب دیدم که دوغان سرش را از بیخ با تیغ زده است. بعد از سلام و احوالپرسی نگاهی به سرش انداختم و پرسیدم: دوغان چه بلایی سر موهایت آمده؟ دوغان دست و پا شکسته جواب داد: Kleine Tiere! (= حیوانات کوچک!).

حالا در ذهن خواننده ممکن است چند سئوال و جواب خطور کند:

1- در آلمان لابد برای شستشو، آب وجود ندارد.

2- لابد در آلمان شامپو از مواد لوکس محسوب میشود و فقط میلیاردها به آن دسترسی دارند.

3- اصلا شاید شستشو و نگهداری مو کاریست که هر کسی از عهده آن بر نیآید.

4- شاید منظور دوغان از "حیوانات کوچک" شپش نبوده و بلکه جن و پری بوده.

5- اصلا شامپو دیگر چیست؟

6- مرد که حمام نمیرود.

7- ....

والا من که دیگر جوابی ندارم. به خاطر همین گزینه 7 را به عهده شما میگذارم.

سه‌شنبه ۱۳ اکتبر ۲۰۰۹

ترکان قومی جنایتکارند (9)


81- ترک قهرمان 25 ساله ای در شهر مونیخ آلمان، یک مامور آتش نشانی و چهار پلیس را که برای نجات او آمده بودند، با ضربات چاقو زخمی کرد.

82- ترک قهرمانی که در شهر هامبورگ آلمان "به دستور الله" یک ساندویچ فروش را با چاقو زخمی کرده بود، توسط پلیس بازداشت و روانه تیمارستان شد.

83- ترک قهرمان 43 ساله در شهر Wuppertal آلمان که زن 36 ساله خود را جلوی چشمان دختر 11 ساله خود با چاقو به دلائل "ناموسی" قطعه قطعه کرده بود، دادگاهی شد.

84- ترک قهرمان 36 ساله در شهر Wekeln آلمان که زن خود را "به دلائل ناموسی" با چاقو به قتل رسانیده بود و جسد او را قطعه قطعه کرده بود، دادگاهی شد.

85- ترک قهرمان 31 ساله از شهر Bremen آلمان که نزد جرائد آلمان دارای شهرت بوده و "علی کتکار" نامیده میشود، توسط پلیس به علت کتک زدن کارمند اداره کار دستگیر شد. از آنجایی که "علی کتکار" مایل به کار نبود، کارمند اداره کار مواجب او را قطع کرد که این باعث کتکاری و مجروح شدن این کارمند شد. "علی کتکار" نزد پلیس پرونده ای قطور دارد.
86- ترک قهرمان 23 ساله ای در ایستگاه راه آهن شهر Basel سوئیس به گردن یک توریست آلمانی چاقو زد و پول و موبایل او را غارت نمود.

87- ترک قهرمان 30 ساله با نام با مسمای "چنگیز" در شهر Magdeburg آلمان که زن حامله خود را با ضربات چاقو به قتل رسانیده بود، به جرم قتل دوگانه دادگاهی شد.


88- سه ترک قهرمان 14، 15 و 16 ساله در شهر Kassel آلمان پس از دزدیدن مقادیر زیادی مشروبات الکلی از یک سوپر مارکت و ارعاب کارکنان این سوپرمارکت، توسط پلیس این شهر دستگیر شدند.

89- ترک قهرمان 24 ساله در شهر زوریخ سوئیس که به دختر 17 ساله ای در روز روشن تجاوز کرده بود، به 2 سال زندان محکوم شد.

90- ترک قهرمان 43 ساله در شهر وین اطریش، زن 40 ساله و دختر 13 ساله خود را با چاقو و وسط خیابان به "دلائل ناموسی" با ضربات چاقو کشت. ترکان بسیار ناموس دوست و قهرمان میباشند. ولی گویا به چاقو هم بسیار عشق میورزند.

جمعه ۹ اکتبر ۲۰۰۹

شریف تر ازترکان


یکی از تراژدیهای قومی که در ترکیه به وقوع پیوسته، ماجرای
Mum söndü میباشد.

همانطور که میدانید کشور ترکیه، یک کشور کثیر الاقوام (به قول پانترکها: کثیر المله. لابد هر قوم ترکیه یک پاسپورت و تبعیت جدا دارد) میباشد.

در ترکیه این اقوام (ملتها) سکونت دارند: ترک، کرد، زازا، عرب، آلبان، چرکس، گرجی، آبخاز، ارمنی، آرامی، بوسنی، بلغار، یونانی، لاز و چچن.

غیر از ترکها و معدودی دیگر که از زمان سلجوقیان مهاجرت کرده اند، بقیه از اهالی بومی این کشور نو بنیاد هستند.

در این کشور عموما مسلمانان سنی و شیعه زندگی میکنند. بنا به آماری نامشخص، بین 15 تا 25 درصد از مسلمانان آنجا شیعه میباشند که شیعیان ترکیه را علوی مینامند.

از آنجایی که علویان ترکیه از زمان عثمانیان همیشه نیم نگاهی به سوی ایران داشته اند و خواهان الحاق به ایران بوده اند، ایشان همیشه مورد بیمهری ترکان بوده اند. علویان ترکیه از قومیتهای(ملتها) ترکان و کردان تشکیل میشوند.

ترجمه Mum söndü یعنی: "شمع خاموش شد".

ترکان ترکیه از زمان عثمانیان این عقیده را میان مردم رواج داده اند که اگر شمعی در خانه یک علوی شیعه خاموش گردد، به این معناست که پسر دارد با مادرش همبستر میشود!

این امر از حالت توهین به یک حالت باور و یقین در فرهنگ جاری اتراک مانیفست شده است. این حالت به حدی غم انگیز است که اگر دوستان به Chat room ترکها سر بزنند و یا در Google جستجو کنند، میبینند که اتراکی که قدری بهتر فکر میکنند، این باور را دارند که نه همه شیعیان علوی، بلکه فقط معدودی از ایشان با مادران خود همبستر میشوند!

پنجشنبه ۸ اکتبر ۲۰۰۹

یک خاطره قدیمی


15 سال پیش رفیقی داشتم که سروگوشش خیلی میجنبید. جوان بود و انرژی داشت. هر هفته هم با یک دوست دختر جدید بود. روزی من از او رمز موفقیتش را در مورد جنس مؤنث سئوال کردم. او گفت که آدم به دو چیز نیاز دارد 1- یک ماشین کابریو 2- دختر روسری به سر ترک.


از اینکه خانمها در مجموع از کابریو و ماشین کروکی خوششان میآید، پیشتر خبر داشتم. این دوست ما هم آن زمان یک گلف کروکی داشت که بد چیزی هم نبود. ولی تعجب کردم که چرا زنان روسری به سر و آن هم از نوع ترک را ترجیح میدهد.
او گفت که زنان ترک تا 99درصد به اجبار روسری به سر میکنند. در ضمن ازدواجهای آنها اجباریست. نکته دیگر آنکه مردان ترک یا بیکارند و تمام وقت خود را در چایخانه صرف میکنند، ویا پس از کار به چایخانه ترکان میروند و نصفه شب مست و پاتیل به خانه میآیند. تازه وقتی به خانه میآیند، معمولا زنان خود را به طرز وحشیانه ای کتک میزنند.


در مورد سکس هم معروف است که مردان ترک "قهرمان" (چاقوکش) هستند ولی نیروی جنسی آن چنانی ندارند. این موارد باعث میشود که زنان ترک از نظر جنسی ارضاء نیستند و از طرف دیگر تمایلی به همسر "قهرمان" خود ندارند که بوی سیگار و عرق میدهد و این زن را کتک هم میزند. دوست من گفت ساده تر از دوست دختر ترک پیدا کردن چیزی نیست.
یک مورد جالب هم در مورد یک برخورد جنسی با یک دختر ترک داشت که بسیار مضحک بود. روزی دختری را با ماشین خود به جنگل میبرد و او را لخت میکند. ولی دختر میگوید که حاضر است همه کار با او بکند ولی حجابش را برندارد. او هم پیش خود فکر کرده بود که: تو هم ما را با نجابتت کشتی!